سراب حوض
دلو را با دلق اشتباه می گرفتم تصمیم گرفتم یادسپاری معانی آنها را با نوشتن داستانی آسانتر کنم لذا نوشتم و به یک قصه کوچکی تبدیل شد که نام آن را سراب حوض گذاشتم.
سراب حوض
در بیابان برهوتی گام بر می داشتم تشنه و گشنه، از دور، پیرمردی دیدم که در این هوای گرم دلقی عجیب و غریب بر تن داشت خوب که دقت کردم دیدم دل گنده اش دلق را دریده و از آن بیرون زده و در دستش هم دلوی است که در کنار چاهی ایستاده است، خوشحال شدم که آب یافتم و از تشنگی نجات گشتم لذا به سرعت بسمت او دویدم اما با خود گفتم لابد سرابی بیش نیست ولی هرچه پیش می آمدم به واقعیتی مسرت بخش نزدیکتر می شدم ناگاه دیدم پیرمردِ دلق پوش با یک دست، درب چاه و با دست دیگر دلو را بلند کرد و با عصبانیت هر چه تمام تر هر دو را در چاه انداخت. صدای برخورد درب و دلو به ته چاه به گوشم رسید ناخودآگاه ایستادم و مات و مبهوت ماندم که ناگهان پیرمرد نگاهی به سمت من انداخت و بلند بلند شروع به خندیدن کرد و گفت ماءالشعیر می خوری،چشمانم به بطری پر از ماءالشعیری افتاد که در دستانش نمایان شده بود بعد از این حرف پیرمرد چیز دیگری هم شنیدم که یکی می گفت دلستر می خوری، دلستر می خوری بابا. چشمانم را باز کردم دیدم فرزند کوچکم متوجه تشنگی من در خواب شده است و برایم دلستر یا همان ماءالشعیر آورده است نگاهی به او انداختم و بطری را از دستش گرفتم و شروع به خوردن کردم اما هرچه می خوردم کمتر مزه آن را متوجه می شدم نگاهی به بطری انداختم و نوشته ی دلستر را خواندم لحظه ای درنگ کردم یادم آمد که دیشب تمام آن خورده شده بود گفتم عزیزم آب است سرش را با حالت تایید پایین آورد و با دستش آب حوض را نشان داد خدایا چه می گوید آب حوض، دستم را بالا آوردم و با پشت دست، دهانم را پاک کردم نگاهم به دستم افتاد چشمم را جلوتر بردم. دیدم کرمهای کوچولوی حوض پشت دستم حلقه زده اند. یاد حرف همسرم افتادم که مدتی بود می گفت آب حوض را عوض کن و من مرتب پشت گوش می انداختم بلند شدم دخترکم را بغل کردم و کنار حوض رفتم نگاهم به قامه حوض افتاد دستم را درون حوض کردم کرم های کوچولوی حوض، دور دستم می چرخیدند گویا فهمیده بودند که من دوستانشان را لقمه ی چربی کردم قامه را بالا آوردم و با خود گفتم نتیجه ی تنبلی، چیزی جز نوشیدن دلستر حوض نیست.
نکته:
دَلو بر وزن هجو به معنای دول، سطل و ظرف آب کشی و دَلق بر وزن خلق به معنای لباس کهنه و پشمین درویشان