کیخسرو پسر سیاوش
برای یادسپاری آسانتر می توان با کلمات بازی کرد و داستان ساخت. سیاوش فرض کنید از سیاه و وش(به معنای مانند) درست شده است پس سیاوش یعنی سیاه مانند، فرض کنید اسم او در ابتدا چیز دیگری بود و عاشق داشتن فرزندی به نام خسرو بود تا اینکه ازدواج کرد، مرتب از اول زندگی می گفت کی این خسرو به دنیا می آید اما بچه دار نمی شد و باز تکرار می کرد که کی خسرو به دنیا می آید کم کم این جمله جایگزین این صحبت شد که بخت سیاهی دارم من سیاهم و کم کم اسم خودش را سیاوش گذاشت اما به قول حافظ دور گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور، دوران غم سیاوش به اتمام رسید و خسرو به دنیا آمد اما مردم یاد جمله ی کی خسرو به دنیا می آید می افتادند و او را کیخسرو نامیدند و کم کم کیخسرو اسم اصلی او گشت. سیاوش در تربیت کیخسرو سنگ تمام گذاشت اما به علت تک بودنش خیلی نازک نارنجی و بیش از حد پاستوریزه گشت و وقتی هم به پادشاهی رسید نسبت به مردم نمی توانست سخت بگیرد لذا در نظر مردم پادشاهی خیلی مهربان و عادل معرفی می شد.